براي پاسخ به اين سوال بايد داستان زندگي يك دانه برف را دانست.
داستان زندگي دانه برف، از ابر آغاز ميشود، از زماني كه يك قطره بسيار ريز ابر يخ زده و به يك ذره كوچك يخي تبديل ميشود.
زماني كه بخار آب روي سطح ذره يخ شروع به سخت شدن ميكند، به سرعت در اين يخ كوچك چند وجه ايجاد و به يك شش وجهي تبديل ميشود.
ذره يخ تا مدتي اين شكل شش وجهي را حفظ ميكند اما به تدريج كه بلور بزرگتر و بزرگتر ميشود، از هر يك از وجوه اين شش وجهي شاخهاي بيرون ميآيد. از آنجا كه شرايط جوي (يعني دما و رطوبت) در همه نقاط اين بلور كوچك يكسان است، هر شش شاخه جديد، تقريبا به يك اندازه رشد ميكنند.
بلور برف در حاليكه بزرگتر ميشود، در داخل ابر با باد به اينسو و آنسو ميرود و به همين دليل است كه در طول زمان، با دماهاي مختلفي روبرو ميشود.
اما رشد كريستال تا حد بسيار زيادي به ميزان دما مربوط ميشود و از آنجا كه هر شش شاخه بلور در هر زمان در شرايط مساوي قرار دارند، همه آنها به يك شكل رشد ميكنند.
نتيجه نهايي اين روند، ايجاد ساختاري شش شاخه و متقارن است. بايد توجه داشت كه چون هر بلور برف مسيري خاص خود را در ابر ميپيمايد، هر يك شكل خاص خود را پيدا ميكنند.
** چه چيزي باعث همزماني رشد شش بازوي كريستال برف ميشود؟
هيچ چيز. همانطور كه قبلا اشاره شد هر يك از بازوهاي دانه برف مستقلا رشد ميكند اما از آنجا كه نقاط مختلف هر بلور اوليه برف درشرايط مساوي دمايي قرار دارد، اين رشد همزمان و برابر صورت ميگيرد.
شايد اين موضوع عجيب و باورنكردني به نظر برسد اما شايد اشاره به يك نكته، اين موضوع را باوركردني كند: در واقع بلورهاي برف چندان كامل متقارن نيستند. براي اطمينان به زير برف برويد و خودتان آزمايش كنيد.
به ندرت ممكن است كريستالي كاملا متقارن پيدا كنيد.
** دانه برف چرا شش بازو دارد؟
علت اين امر به خصوصيات هندسه شش ضلعي شبكه بلور يخ برميگردد. اما اين شبكه ابعاد مولكولي دارد و پي بردن به اين موضوع كه اين تقارن در ابعاد نانو چگونه به ساختار يك كريستال برف كه به مراتب بزرگتراست، منتقل ميشود، كار سادهاي نيست.
اما بطوركلي بايد گفت ايجاد بازو در دانه برف از طريق "تشكيل وجوه" ( facetingيا ايجاد ساختاري مانند جواهرات تراش داده شده) صورت ميگيرد.
اين وجوه بدون نياز به نيروي خاصي تشكيل ميشوند كه علت آن، نحوه قرار گرفتن مولكولها در داخل شبكه دانه برف است. در فرآيند تشكيل وجوه است كه دانه ابتدايي برف به يك شش وجهي تبديل ميشود كه ساختاري بزرگتر با يك تقارن شش بري است. در نهايت، بازوها از گوشههاي شش ضلعي بيرون ميآيند و وجود شش گوشه اساس به وجود آمدن شش بازوست.
فرآيند "تشكيل وجوه" نشان ميدهد كه هندسه مولكول آب چگونه به هندسه يك كريستال درشت برف منتقل ميشود.
** چرا برف سفيد است؟
برف سفيد نيست. برف از كريستالهاي يخ درست شده و انبوه آنها سفيد به نظر ميرسد درست مانند خرده شيشههايي كه انبوه آنها سفيد به نظر ميآيد.
نور بازهم مانند شيشه، از بخشي از سطوح يخ دانه برف منعكس ميشود و رنگ خاصي را بازتاب ميدهد. هنگامي كه مقدار زيادي برف انباشته شده باشد و از روي هر وجه هر دانه برف بخشي از نور منعكس شود، اين نور به نقاط اطراف بازتاب يافته و دوباره برميگردد. از آنجا كه همه رنگها تقريبا به ميزان مساوي پراكنده هستند، انبوه برف سفيدرنگ به نظر ميرسد.
در واقع، هنگامي كه نور در حال تابش و بازتابش است، يخ بخشي از آن را جذب ميكند و رنگ قرمز، آسانتر از رنگ آبي جذب ميشود و در نتيجه، رنگ آبي بازتاب مييابد. به همين دليل اگر به داخل يك توده برف خوب نگاه كنيد، گاه در آن رنگ آبي را مشاهده ميكنيد.
** فايده دانستن اين اطلاعات درباره دانههاي برف چيست؟
بلورهاي زيباي برف رقص كنان از آسمان به زمين ميبارند و يك انسان پرسشگر بايد بداند كه اين دانهها از چه و چگونه تشكيل شدهاند. مطمئنا از ميان بيش از شش ميليارد جمعيت زمين، عدهاي هستند كه بخواهند به رازهاي دانههاي برف پي ببرند.
با همه اينها، يافتن راز چگونگي تشكيل بلورها، بدون ترديد كار بيفايدهاي نيست. براي مثال، كل صنعت كامپيوتر به سيليكون و ديگر كريستالهاي نيمههادي متكي است ولي ما هنوز درباره فيزيك چگونگي تشكيل اين كريستالها اطلاعات زيادي نداريم.
اگر از فيزيك پايهاي كه در پس رشد بلورها ، از جمله بلور يخ، وجود دارد، درك بهتري پيدا كنيم، توانايي بيشتري براي ايجاد مواد جديد خواهيم داشت.
دانش، هرگز بيفايده نيست.
بـده جـامم که عیدی دل پذیر است * نه نوروزاست این عیدغدیراست
وجـودم مـسـت از جـام تـولاسـت * دلم دریـایـی از نـور تجـلاسـت
بـیـا تـا مـدح مـولا را بـگــویـیـم * بـه صحـرای غدیر خم بـپویـیم
محمد (ص) نغـمه ی توحـید دارد * در آن صحرا خدا هم عید دارد
چـه صحـرایی ز جـنـت با صفاتر* ز دامــان مــنـا هــم دلـربـاتر
چه عیدی خوب تر از عید قربان * چه روزی روزعترت روزقرآن
محمد (ص) وقت ابلاغ است،بلغ * مــنــافــق را به دل داغ اسـت،بلغ
محمد(ص)،پیک حق رااین پیام است * رسـالت بـی ولایـت ناتـمام اسـت
نـمـایـان کــن جـلال حـیـدری را * کـز آن کـامل کنی پـیـغـمبری را
بگـو بـا مـردم عـالـم علی کـیست * بگـو دین جز تولای علی نـیـست
بگـو حکـم علی نـص کتاب است * بگـو خط علی اسـلام نـاب اسـت
بگـو ایـن آیـه بـر من گـشت نازل * نـبـوت بـی ولایـت نیسـت کـامـل
تـویی پیغـمبر و حـیدر امیـر است * تـو را غار حـرا او راغدیر است
رسـالـت با ولایت یک کتاب است * یکی ماه اسـت دیگر آفـتاب است
الا ای خلق عالم سر به سر گـوش *محمد(ص)دم زند،خاموش خاموش
محمد(ص)را به لب در ثمین است *ثـنـا گـویـی امیـر الـمـومنـین اسـت
تو گویی می رسد برگوش جان ها *پـیامش در زمـیـن و آسـمـان اسـت
که هـرکـس را مـنـم امـروز مـولا *علی از نــفـس او بـر اوسـت اولـی
علی دیـن را امام راسـتـیـن اسـت *علی دسـت خـدا در آسـتـیـن اسـت
علی یــعــنـی چـراغ اهـل بـیـنـش *علی یــعـــنـی پــیـام آفــریــنــش
علی آیــیــنــه ی آیــیــن اســـلام *علی یــعـــنـی تـمــام دیـن اســلام
علی میزان ، علی ایمان ، علی حق *علی سـر تـا قــدم تـوحـیــد مـطلـق
علی مـولـود کعـبه رکـن دیـن اسـت *علی آیـیـنـه ی حـق الـیـقــیـن است
علی بر حـزب حـق صاحب لوا بود *علی فــرمـانــده ی کـل سخـا بـود
علی شمعی که در بزم ازل سوخـت *علی جـبـریـل را تـوحـیـد آموخت
علی در مـلـک هـسـتـی نـا خـدا بود *علی پــیــش خــلایــق بـا خـدا بـود
علی حـمـد و علی ذکـر و علی دم *علی حجر وحطیم و بیت وزمزم
علی حج وصلوة است وصیام است*علی رکن وقعوداست وصیام است
علی دســت خـدا در فــتـح خــیــبــر*علی روز اُحــــد یــار پـیــمــبــر
علی در یاری حق ترک جان گـفـت *علی در بـسـتـر خـتم رسـل خفـت
علی جوشن به تن پوشـید وبی پشت *علی درجـنگ عمروعبدود کشت
علی بگــذاشــت بــر دوش نــبـی پـا * علی خـورشـیـد را بـرکند از جا
علی بـازوی دیـو نـفــس بــســـتــه * علی در کعــبه بت ها را شکسته
علی اســلام را در صــدر تــابــیــد * علی در بـدر هـم چـو بـدر تابـیـد
علی دیـن اسـت و قرآن است و احمد *علی یـعــنـی علی یـعــنـی محـمـد
ولـی الله اعـظـم رکـن دیـن اوسـت * اولـو الامر تـمـام مسلمین اوست
کـه قـرآن می کـند وصف خضوعش* ز خاتم بـخـشی و حال رکوعش
هـزاران سـلـسـلـه آواره ی اوسـت * حـدیـث منزلت در باره ی اوست
گهـر از سـِـلـمـُک َ سـِلـمـی فـشـانـم * حـدیـث لـَحـمـُک َ لـَحـمی بخوانـم
عــدم بـود و عــدم بـود و عــدم بـود* که حیدر بامحمد(ص)همقدم بود
در تــوحــیــد افــشــانــدنــد بــا هــم * خـدا را هـر دومی خواندند با هم
علی داد از ولایــت بـا نــبـی دسـت * نـبـی عـقـد اخـوت بـا علی بست
علی در چــرخ مـاه انـجــمــن بــود * شـنیدی مهـر با اوهـم سخن بـود
اگـر خـورشـیـد حـرفـی بـا علی گفت*یــقیـن دارم که تـنها یا علی گفت
بــــود خــاک ِ در ِ او آبـــرویــــم*غـــلام یــازده فــرزنـد ِ اویـــم
دلـــم از خـــردسـالی بـا علی بــود*سخـن نـاگـفـتـه ذکرم یـا علی بود
چـو از اول گـِلم را می سـرشـتــنــد*بـر آن گـِـل نـام مولا را نوشـتـند
ولای مــرتــضی بـود گـِـل مــن*علی بــود و علی بـود و دل مـن
سـرم در هـر قدم خاک رهش باد*کـه مـادر یا علی گـفت و مرا زاد
چـو پـا در عــالـم خـاکــی نــهــادم *بــرون آمــد خــروشـی از نهـادم
ســرا پـای وجودم بـا علی بــود *خــروشـم بـانگ یا مولا علی بود
لـب خـامـوش از مـولا علی گــفــت *موذن هـم به گوشم یا علی گـفت
به عـشــق مــادر از آن رو اســیــرم*کـه بـا اشک ولایت داد شـیرم
مـرا انـدر غــدیــر ِ عــشــق زادنــد*سـِرشک شوق و شیرعشق دادند
سـِرشک و شیر با خونم عـَجـیـن شـد*تـولای امــیــرالـمـومـنـیـن شد
مـــرا شــیــر ِ ولایـــت داد مـــادر*مـرا بــا عـشـق حیدر زاد مـادر
ولایــت روح را آب حــیــات اســت*ولایت خلق را فلک نجات است
ولایـــت گـوهر دریــای نــور اســت*ولایت همدم موسی به طوراست
ولایـــت هـدیــه رب جــلـیــل اســت *ولایت رهـنمای جـبـرئـیل است
ولایــت گـل بــرآرد از دل ِ خــار *ولایت میـثم است وچوبه ی دار
ولایــت یـعـنـی از حــیـدر حـمـایـت *ولایت یعـنـی از عـترت روایت
ولایــت یـعـنی از جـان دست شستن *بموج خون رضای دوست جستن
ولایــت یـعـنـی از گـهــواره تا گـور*طریـق عـتـرت از روی خط نور
ولایــت بــسـتگـی دارد بـه فــطـرت*ولایت خـط قرآن اســت و عـترت
بـه قـرآن ، قول پـیغـمـبر همین است*تـمام دین امـیـر الـمـومـنیـن است
بحق حق همین است وجزاین نیست*که هـرکـس را ولایت نیست دین نیست
تـو را گـر مهـر مولا نیسـت در دل*ز طـاعات و عباداتت چه حاصل
اگـر گیری وضو بـا آب زمــزم*اگـر سـجـاده گـردد عـرش اعظـم
اگـر گـــویـــی اذان بـر بـام افـلاک* گر از تکـبـیر گردد سینه ات پاک
اگـر ضرب المثـل گـردد خضوعت*به حـمد و قـل هـو الله و رکوعت
اگـر در سـجـده صـد هـا ســال مـانـی*خــدا را از درون خستـه خوانی
اگـر بـاشــد بـه تــوحــیــدت تـعــهــد*اگــر گــردی شهـیـد انـدر تـشهـد
مــبــادا بــر نــمـاز خــود بــنــازی* ولایت گـــر نداری بـی نمازی
گـرفـتـم ایـنکـه مـانـنـد تـن و جـان * وجـودت شـد یکی با کل قرآن
هــمـه آیـات آن را خــوانــدی از بــر *ز بــاء اولــیــن تـا سـیـن آخـر
اگـر مـهــر شـــه مــردان نـــداری *بـه قـرآن بهـره از قـرآن نداری
محمد (ص) شهر علم است و علی در*ز در، در شهر وارد شو برادر
هـر آن کـو نـایـد از در دزد بـاشـد *که در محشر جحیمش مزد باشد
مــرا غــرق تـجــلا کــن علی جـان *مـرا مـسـت تـولا کـن علی جان
ز جـام مــعـــرفــت ســیــراب گـردان *چـو شمع محفل خود آب گردان
اگـر آلـــوده ام دل بـر تـو بــســتــم *و گـر خـارم کنار گــُل نشـسـتم
نـمـک پـرورده ی خــوان تـو هـسـتـم * نمک خوردم نمکدان راشکستم
اگـر مـن خـار و پـسـتـم تـو عـزیـزی * مـبـادا آبــرویـم را بــریــزی
ارادتـــمــنـــد زهـــرای بـــتــولــم * قـبـولـم کن قـبـولـم کن قـبـولـم
کـیـم مـن بـنـده ی بـیـدسـت و پـایـی * گـنـه کاری تهی دسـتی گدایـی
بـگـو دشـمـن کــشــد بــر اوج دارم * امـیرالـمومنین را دوست دارم


